قهرمان ميرزا عين السلطنه
7147
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دارم . داخل اطاق شديم روى هر صندلى يك توله و يك تازى خوابيده بود . من تا گفتم چخ چخ امير اسعد گفت اينها مال ساعد الدوله است ، اگر بفهمد كسى به آنها چخ گفته پوست از سرش مىكند . من گوش به اين حرف نداده دو تا صندلى را از سگ خالى كرده با امير اسعد نشستيم . آنوقت ساير سگها هم پائين آمده توى اطاق بناى بازى را گذاشتند . يكى از آنها هم لنگ خود را بلند كرده به يك صندلى شاشيد . پس از مقدارى بازى نمىدانم چطور شد كه همه رفتند . آنها كه در ايوان بودند گويا انتظار همين مطلب را مىكشيدند . آمدند به اطاق و صندلى سگها را اشغال كردند . رفتم پيش سپهسالار تخته بازى كردم . ناهار بسيار اعلى صرف [ شد ] . مجددا براى استراحت آمدم همان اطاق . ساعد الدوله آمد با سگها مشغول بازى شد . بعد از آنكه خودش و سگها خسته شدند دكتر پيرمردى دارند صدا زده گفت تختهبازى كنيم . مشغول بازى شدند . يك تولهء كوچكى بود بسيار قشنگ آمد توى دو پاى دكتر چمباتمه نشست ، يكى هم آمد سرش را روى زانوى دكتر گذاشته به خواب رفت . بهقدرى مضحك و تماشائى بود كه حساب نداشت . دكتر هم قادر به آنكه سگها را براند نبود . بااينحال مشغول تخته شد ( ساعد الدوله جد اين ساعد الدوله هم به سگ عشق زياد داشت ) . دولو - قوانلو از عميد الدوله شنيدم سردار سپه بطور استهزاء از مجد الدوله پرسيده بود دولو و قوانلو يعنى چه ، معنى كرده بود . سردار سپه گفته بود اين مدت اين طوايف گوسفندچران و شترچران ايران را اداره كردند . گفته بود فقط سه روز به دست گاوچران دادند و نتوانست . صحبت سر ظهير الدوله درآمده بود كه گفته بود قجرها همهكارهاند ، درويش مرويش همهچيز . كشته شدن عشقى پنجشنبه 29 ذيقعده ، 12 سرطان - صبح خانهء آقاى عماد السلطنه رفتم . جزو منتظرين خدمت شده و معلوم نيست آن مواجب خودش هم چه حال دارد . مراجعت در بازار هرمز ميرزا رسيد گفت خبر داريد ، گفتم چه شده . گفت ميرزاده عشقى را صبح پسر ضياء السلطان مقتول كرد . روزنامهء « قرن بيستم » نظما و نثرا با سه فقره اشكال « كريكاتور » كه يكى از آنها سردار سپه با همان شنل بود منتشر شد . امروز بيچاره مقتول همان جريده